اولین ها!

توی دومین شبی که کشیک بودم اورژانس یکمی شلوغ شد.اکثرا با درد شکم آمدن منم خوشحال بودم که درد شکم منج کردن بلدم!! بعضی هاشون آخرش رنال کولیک بودن، یکی دو تا شکم جراحی ، یکی مشکوک به مشکلات زنان بعضی هام هیچی.... ولی اولین باری که توی پاویون بودم و شنیدم که دارن پشت سرم حرف می زنن قضاوتشون این بود: واه واه اینم که به همه هیوسین میده و واسشون سی بی سی / یو آ می خواد!!!  یادمه اون روز خیلی ناراحت شده بودم ولی  الان دیگه برام مهم نیست. چیزی که بیشتر ناراحتم کرد این بود که مطمئنا اونا بعد از این همه سابقه کار می دونن که صدا خیلی خوب از اتاق رست اونا به پاویون ما می رسه واسه همین دلیلی نمی دیدم که با صدای بلند پشت سر من حرف بزنن...اولش تصمیم گرفتم که به روشون بیارم و بهشون روند منج کردن درد شکم رو بگم.ولی بعدا که یکمی فکر کردم دیدم بهترین کار اینه که به روشون نیارم و بذارم زمان مشکلات من و پرسنل رو حل کنه. الانم که یکمی با هم بیشتر آشنا شدیم خوشحالم که این راهو انتخاب کردم. اینکه پرسنل تو و کارت رو قضاوت می کنن خیلی بدیهیه. مثل خود من که کار یا اخلاق خیلی از متخصص ها و پرسنل رو قضاوت می کنم. چیزی که بده اینه که قضاوت هاشونو برای هم بازگو کنن یا پشت سرت غیبت کنن. ولی در هر حال من تصمیم گرفتم که اهمیت ندم. خیلی وقتا اونا دانشش رو ندارن.خیلی وقتا هم شاید حق با اونا باشه. به هر حال همیشه هم بد نیست که گوشاتو تیز کنی و بفهمی دنیا دست کیه!

 اینجا اولین های زیادی رو تجربه کردم. اولین باری که یه مریضی رو دیدم که براش تشخیصی نداشتم. ساعت آخر اولین شیفتم یه آقای نسبتا مسن آمد که یهو از چند ساعت قبل حرف نمی زده با یه سابقه نامعلومی از بیماری قلبی. فشارش ١۶ بود و بقیه علائمش هم ستیبل. منم گفتم اول از همه ازش یه نوار بگیرن که پارازیت خالی بود. گفتم که تکرارش کنن که آقای ذ درآمد که این نوارش اس تی الویشنه باید اینجا به همین نوارا عادت کنین براش سرم تی ان جی شروع کنیم؟! گفتم نه نوارشو تکرار کنین و فقط یه پرل برای فشارش گذاشتم.ولی به هر حال به خاطر سابقه اش براش مشاوره قلب هم گذاشتم و رفتم سراغ مریضی که همون لحظه با تشنج آمد وقتی برگشتم بالا سر مریضه که یکمی با دقت تر دوباره معاینه اش کنم دیدم براش سرم تی ان جی شروع کردن و نوارش هم تکرار نشده. انقدر عصبانی شدم که حد نداره. بعد متخصص قلبمون بهم گفت که این که مریض کاهش هوشیاریه!!! راستش من همیشه تو ذهنم این بود که مریض کاهش هوشیاری یه آدمیه که چشماش بسته است افتاده رو تخت یا یه همچین چیزی و اون آقاهه که با چشماش همه جا رو نگاه می کرد و فقط جواب نمی داد به نظرم بیشتر شبیه کیس های روان بود.به هر حال با اون سرم تی ان جیه که دیگه کلی آبروم پیش متخصص قلبمون رفت (البته خدا رو شکر بعدها هم هی تالاپ و تولوپ آبروم جلوی اون رفت و خدا رو شکر در حال حاضر جلوی اون یکی دیگه هیچ آبرویی ندارم که بره!). اونموقع برای اولین بار این اشتباه رو کردم (و البته باز و باز و باز هم تکرار کردم) که اردری که مال خودم نبود نوشتم. هربار به یه بهانه یه بار به این بهانه که همراه مریض حالا دیگه باید بره بخره و یه بار به بهانه نوشتن همه کارهایی که برای مریض انجام شده بود و .... ولی تصمیم گرفتم که این یه قلم اشتباهو دیگه تکرار نکنم!

یه اولین دیگه مربوطه به اپن فرکچر. من همیشه تصویری که تو ذهنم از اپن فرکچر داشتم یه شکستگی خیلی خیلی داغون بود که حتی استخونا رو هم میبینی! و باورم نمیشد که یه شکستگی فسقول با یه زخم فینگول هم مصداق اپن فرکچره! اولین باری که یه مریض مسمومیت اوردن و من کلی دست و پامو گم کردم چون اینجا همیشه مریضای مسمومیتو می فرستادیم برن لقمان!!اولین باری که دررفتگی زانو دیدم!!  و اولین باری که خودم باید یه مریض رو سی پی آر می کردم و چقدر هم بد بود:

یکی از همون شب های اول از بخش زنان زنگ زدن که پزشک اتفاقات!! (یعنی من!) بره اونجا. منم واسه خودم خوش و خرم بودم که لابد یه مریضی بعد سزارینش سردرد گرفته یا یکی تکون های بچه اش کم شده!! وقتی رسیدم بالا سر مریضه دیدم پرستاره داره فشار می گیره و میگه هیچی نمی شنوم دیدم مریضه پالس نداره!! حتی سرمش هم فری نبود!!! گفتم تشخیصش چی بوده؟! گفتن ای پی!! گفتم خون رزرو داره؟! گفتن نمی دونیم!!!!!!!!! و منی که بهم گفته بودن پرسنل اونجا خیلی اکسپرتن توی اولین سی پی آرم با یه سری پرسنلی مواجه شدم که وقتی بهشون اردر می گفتم تو هم می لولیدن و ۶ ساعت طول می کشید تا اجراش کنن و من مجبور بودم بپرم بالای تخت تا از همه وزنم واسه چست کامپرشن استفاده کنم بعد بپرم پائین اپی نفرین آتروپین مریض رو بزنم بعد دوباره بپرم بالا چون وقتی من اینکارا رو نمی کردم هیچ کس دیگه ای هم نمی کرد و همه پرستارا دنبال اجرای اردر های جراح بودن که داشت کات داون می کرد!!! اون موقع خیلی عصبانی نشدم چون فکر می کردم بخش زنان یعنی بخش زنان و اونا عادت ندارن سی پی آر ببینن ولی بعدا فهمیدم که منظور همونیه که بهش میگیم دخلی زنان یا جراحی زنان!!!

اولین باری که من شب یلدا دور از خانواده بودم و انار دون کردم و هندونه بریدم و بردم اورژانس تا تنها نباشم!!

و به هر حال اولین ماه من توی اورژانس گذشت ... یکمی با پرسنل بیشتر آشنا شدم...یکمی سوتی دادم....یکمی کارهای درست درمونم انجام دادم...... یه سری چیز یاد گرفتم.... و می دونم که هنوز اولین های زیادی در راهه ولی به هر حال یه روزی این اولین ها تبدیل به آخرین ها میشه و همه چیز می گذره. ولی امیدوارم که همه چیز به خوبی بگذره

/ 9 نظر / 48 بازدید
ربولی حسن کور

خوب پس! بالاخره مجبورتون کردم دست کم جواب کامنتمو بدین! خودش یه قدم به جلوئه!!

دکتر نفیس

مگه تنهایی ام میشه سی پی آر کرد؟[تعجب] اصول علمی به کنار!‌جون آدم در میاد!!!

جلجل

سلام ارزو جون مگه اونجا کد سی پی ار ندارین؟ در ضمن همه اینا واست تجربه میشه بدنبال هر سوتی که چیزی یاد بگیری تا اخر عمرت یادت میمونه اصلا اعتماد به نفستو از دست نده من وقتی تازه رفتم اورژانس همچین با اعتماد به نفس و ژست پزشک با تجربه رو بخودم گرفتم و اردر میدادم که همه شاخشون در اومده بود و باورشون نمیشد من تازه کار باشم منم فرصت بشه اولین روزای اورژانسمو مینویسم

:)

ببین عزیزم پرسنل فقط خودشون فکر می کنن خیلی اکسپرتن.تو خود اتفاقاتش هم اکثراتو چیزهای ساده مثل چست کامپرشن مشکل دارن.هیچ کدوم بلد نیستن ماسک بگیرن برای مریض حتی تو خود سی سی یو و آی سی یو.من تقریبا خودم رو قطعه قطعه کردم که حداقل همین یه مورد رو جابندازم اونجا نشد.مریض بدحال که میاد فقط مثل مورچه هایی که آب ریخته تو لونه شون میدون اینور اونور.همه چیز رو باید دونه دونه یادشون بندازی و حواست هم باشه که انجام بدن وگرنه درست انجام نمیشه.

:)

یعنی من کشته مرده ی اس تی الویشن تشخیص دادن این آقام! یه دفعه به من گفت من 70 درصد ای کی جی رو بلدم! گفتم من که دکترم همچین ادعایی ندارم.بعد یه ای کی جی گذاشتم جلوش گفتم ریتش چندتاست؟ هی من من کرد آخرش گفت اینو یادم رفته ولی ام آی رو که می تونم تشخیص بدم!!!من این یکی رو کلا نمی تونستم تحمل کنم (یعنی خیلی تحمل میکردم ولی یه جاهایی واقعا نمیشد!)و کلا زیاد زده م تو حالش! ولی تو این کار رو نکن..محلش نذار بیا اینجا تعریف کن با هم بخندیم!

:)

البته اینم بگم که همه ی این برخوردها بود که کلی چیز به من یاد داد و کلللللی درجه ی صبر و تحملم رو بردبالا.البته بهاش رو هم دادم به اندازه ی احتمالا ده سالی که از عمرم کم شد[خنده]اینا رو میگم که تو بیشتر از دوسه سال از عمر پربهات رو ندی!اون نتیجه ای هم که خودت گرفتی واقعا خیلی مهمه.هیچوقت با طناب دیگران نرو توی چاه.لازم نیست اصلا بترسی یا وسواس به خرج بدی.فقط قبل از امضا کردن هر اردری یه لحظه صبر کن یه لحظه فکر کن و یاد بگیر دوستانه "نه" بگی

:)

می بخشی من قصد نصیحت کردن ندارم[زبان]فقط واقعا دلم می خواست یه نفر این چیزها رو قبلا به خودم می گفت[لبخند]خیلی خیلی موفق باشی دوستی جونم[ماچ]

آرزو

دوست جونم من نصیحت های تو رو با جون و دل پذیرا هستممممممم [ماچ][قلب] به جلجل عزیز: کد ؟!!! هااااااااااا کد چی بیده؟!؟!

هستی

هیییییییی..... خوش به حالت!! من بیحاره رو بگو که اولین هام تو راهه!![نگران]