دیشب یه خواب بد دیدم.اولش تو خونه شهر عزیزمون نشسته بودم.هستی خواب بود و کشیک من بود.ظاهرا تازه یه مریضی رو سی پی آر ناموفق کرده بودم و نمی دونم به کدوم علت ناموجهی جناب جنازه ور دل من تشریف داشت.یهو دیدم جناب جنازه یکمی داره تکون می خوره.با خودم گفتم چه خوب داره برمی گرده و رفتم روپوشمو بپوشم که ببرمش بیمارستان.هستی هم بیدار شد و گفت ا؟! اینه؟! چند روز پیشا منم سی پی آرش کردم و برگشت و من دیدم که یهو قیافه مریضه عوض شده... مریضه دیگه به حرف هم افتاده بود و گفت  من برنگشتم،من روحم. منم با مهربونی بهش خندیدم و گفتم نه پدر جان اگه روح بودی که الان اینجا نبودی پاشو بریم بیمارستان و یهو دیدم که آقاهه از اواسط ساقش دیگه هیچی نیست...یکمی ته دلم ترسیدم ولی پیش خودم فکر کردم که من دکترم!!!باید ببرمش بیمارستان و چون دیدم پا نداره!! خواستم براش تاکسی بگیرم که دیدم بازم عوض شده و تبدیل شده به یه خانم با مانتو و روسری!!! در اینجا بود که تصمیم گرفتم بی خیال وجدان کاری شغل شریفم بشم و از خواب بیدار شم و بالشمو بزنم زیر بغلم و برم خونه همسایه!

در راستای خواب عزیزم:

جناب ارواح محترم و محترمه!

من واقعا از ته دلم آرزو میکنم که در حال حاضر شما همگی توی لباس عروس یا داماد توی یه باغ سرسبز و باصفا باشید و چهرتون هم خیلی بشاش باشه و همش بخندین...

فقط چون احساس کردم ممکنه که نشسته باشید دسته جمعی شورا گذاشته باشید که نصف شبا یه سری هم به من بزنید و در راستای اینکه من به عنوان یه موجود باحیا دیگه هر شب خدا نمی تونم پاشم برم خونه همسایه خواستم یه سری توضیحاتی بهتون بدم:

جناب آقای روح اولی... باور کن خیلی دیر آورده بودنت!!! تازه با همون حالی هم که آوردنت من کلی ریش گرو گذاشتم که متخصص قلبمونم بیاد  سر سی پی آرت... باور کن با اون همه خورش بادمجونی که از دهنت ساکشن کردیم ، تا یه عالمه وقت بعدش نه تنها خورش بادمجون که حتی گوجه و برنج هم نمی تونستم بخورم!!! باور کن به تو یکی اصلا بدهکار نیستم...اگه می خوای به آرامش برسی برو سراغ همراهات که بعد از ٣ روز که یه ور بدنت شل بود تازه وقتی دیگه مرده بودی آوردنت

پدر جون!!! من سر مردن شما خیلی خیلی عذاب وجدان گرفتم و خدا می دونه که چقدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددر گریه کردم!!! تازه من که تصمیم نگرفتم که با اون حال غیراستیبلت اعزام شی شیراز!! جراح و اورتوپد،اونی که عینکی بود تصمیماتو گرفتن!! ولی اگه از من می شنوی مقصر اصلی اون رادیولوژیستیه که سونوگرافیت کرد و گفت همه چی آرومه!!! مگه با اون وضع ساق های پات که انگار تازه از چرخ گوشت آقا مصیب درامده بود و اون شکستگی لگنت ممکن بود همه چی آروم باشه!؟! تازه دفعه اولش که نبود... همین چند هفته پیش نزدیک بود به خاطر تشخیص ایشون یه جنین طفلکی سقط بشه!! به هر حال از همه چیز که بگذریم شما موندنی نبودی باور کن!!! تازه ببین چقدر برام عزیز بودی!!! دیدم پا نداری خواستم تاکسی صدا کنم

خانم محترمه!!! شما که دیگه اصلاااااااااااااااا نباید میومدی سراغ من!!!! من نه سر پیاز مرگ شما بودم نه ته پیازش!!! من فقط سی پی آرت کردم و خودت نه تنها که برنگشتی که حتی دی آی سی هم کردی!!! خب راستش شاید شما خیلی متوجه نشی که دی آی سی چیه و منم خیلی نمی تونم توضیح بدم برات ،چون باید قضیه رو از پلاکت و فاکتورهای انعقادی شروع کنم ولی بدون که خیلی خطرناکه و کمتر کسی ازش جون سالم به در میبره! حتی اگه از من میشنوی شما یکی که دیگه حتی سراغ متخصص زنانت هم نرو چون اون همراهات به اندازه کافی پدرشو درآوردن و تو اون شهر فسقلیتون همه جا جار زدن که سوزن اشتباهی بهت زده!!! می خوای هم برو ولی دیگه بسشه!! اون دنیا شرمندش میشی!!!

در کل خدمت همه شما ارواح محترم خاطرنشان میکنم که اشتباهات پزشکی تا یه حدی غیرقابل اجتنابه!!! قبول دارم که منم اگر در اثر اشتباه پزشکی فوت میکردم شاید دلم می خواست یه انتقامی بگیرم!!! ولی باور کنید طرف پزشک قضیه اگه از طرف بیمارش بدتر نباشه بهترم نیست!!! باور کنید ما همیشه از مردن شما متاسف میشیم... باور کنید ما زندگی خیلی سختی داریم و تاوان همه چیز رو با همین زندگی سخت داریم پس میدیم...

بهتون پیشنهاد میکنم کلا اگه از مردنتون شکایت دارین برین پیش خدا.... به هر حال مرگ دست اونه، ما فقط وسیله ایم!!!

/ 21 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسنzz

چقدر با مزه نوشتی!!![چشمک]

دکتر نوید

سلام... مطمئن هستم که حالتون خوبه....... من نویسنده ی وبلاگ " یک دانشجوی پزشکی" هستم. که پس از اینکه این وبلاگ را تعطیل کردم، در وبلاگ جدیدم یعنی"یک اندیشه" می نویسم... امیدوارم که سر بزنید... در ضمن شما با افتخار لینک هستید...

ربولی حسن کور

سلام ببخشین شما چرا توی گودر اومدین بالا؟!

مریم

ببین من اصلاَ پزشکی نخوندم ولی با خاطره هات خیلی حال می کنم.دمت گرم [قهقهه]

نشیمو

یییییی....وای خیلی باحال بوود..[قهقهه]

بهزاد

خيلي زيبا مينويسيم

maryam

besyar ghashng bud kolli khandidam[لبخند]