مارمولک

این ماه ماه سوم و ماه آخری بود که من تو اورژانس بیمارستانمون بودم... این ماه اورژانس رو خیلی دوست داشتم..برخلاف ماه قبل که از نظر روحی کلی اذیت شدم و چندین بار در خفا از دست بعضی کارهای پرسنل و رفتارهای متخصص ها و برخوردهای مریضا و میسمنجمنت های خودم گریه کردم این ماه همه چیز رو با لبخند و روی باز پذیرفتم و واقعا هم لذتش رو بردم...

نمی دونم چون ماه اخرم بود پرسنل باهام خوب شدن یا به خاطر رفتاری که خودم تلاش کردم داشته باشم.... به هر حال الان با یه بار تجربه خوب راهی همون ولایتستانی میشم که ازش آمدم تا یکمی به درس و زندگیم برسم واسه رزیدنتی سال آینده! راستی امروز امتحان رزیدنتی بود!!! امتحانتون چطور شد؟!

اما این میون یه چیز وحشتناک باعث آزار روحی و روانی من شد و ماجرا از این قراره:

یه روز که تو اورژانس خوش و خرم داشتم واسه خودم مریض میدیدم محبوبه زنگ زد به اورژانس و بهم گفت که یه مارمولک امده تو خونمون و ماشالله انقده باشعور بوده که صاف رفته تو اتاق من!!! بعد هم امد توی اورژانس بهم سر زد و دو تا انگشتاشو با یه فاصله ای از هم گرفت و گفت مارمولکه انقدری بود که در تعریف حیوان شناسی من به موجودی با اون ابعاد و شبیه مارمولک کم کم دیگه می گن تمساح!!!! و گفت تلاش آقای خدمات زاده براش کشتنش بی حاصل بوده...

حالا فکر کنید که من باید تک و تنها برم تو یه خونه با یه مارمولکی که اندازه جد بزرگوارشه (جناب دایاناسور!!!احتمالا برونکوساروس )

اولی که رفتم خونه یه مدت نشستم رو مبل و دو تا پاهامم نگه داشتم بالا و تلاش مذبوحانه ای کردم برای پیدا کردن کمک از بین در و همسایه...بعد دیگه کم کم دیدم که اینجوری نمیشه به زندگی ادامه داد در نتیجه تصمیم گرفتم باهاش دوست شم شاید منو نخوره! آروم در اتاقمو باز کردم و بسیار دوستانه با صدای نرم و نازک صداش کردم: مولی جون؟!!! مارمول جونمی؟!!! مول مولک؟!!

ولی تلاش من برای دوست شدن با اون هم مذبوحانه بود و تا چند شب چون هلال ماه شب یک رخ نمی نمود...تا اینکه چشمتون روز بد نبینه یه شب سایه اش رو روی پرده دیدم و همونجا بود که بر اساس اصول دوست یابی فهمیدم که هیچوقت با اون آبم  تو یه جوب نمیره...چند شب بعدش هم بالاخره روی ماهشو زیارت کردم (که ای کاش نکرده بودم!)

 ولی عجب موجود پلشتیه ها!!! به خدا تا همین الانشم که دیگه از اونجا کوچ کردم و تو سالن انتظار هواپیما نشستم و دارم اینا رو می نویسم می ترسم که یه وقتی پاشده باشه رفته باشه تو وسایل من و تا برسم تهران از تو وسایلم بجهه بیرون!

خلاصه که عجیبه ولی حتی یه پشه یا یه مورچه هم گاهی می تونه زندگی یه آدم رو مختل کنه!

/ 11 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر سارا

سلام ارزو جون یعین دیگه اورژانس نیستس؟ پس کجایی؟(ایکون فضولی)

:)

وااای نمیدونی چه بساطی داشتیم با این مارمولکها!ندا ر. متخصص مارمول کشی بود من هم هر کاری میکردم نمی تونستم نجاتشون بدم! یه دفعه یه مارمولک به این گندگی[بغل]رو کشت تو اتاقمون من تا ماه بعد پامو نذاشتم اونجا.تقصیر خودم بود با ندا خوابیده بودیم من یه مارمولک خوشگلو دیدم که داره برای خودش روی دیوار شاعرانه قدم میزنه نیم ساعت داشتم تماشاش میکردم و لذت میبردم تا ندا بیدار شد آروم بهش گفتم اونجا رو نگاه...بعد اون یهو پرید گارد گرفت با یه حرکات محیرالعقولی مارمولکم رو کشت[نگران]

:)

تازه رکوردش سه مارمولک در یک روز بود.دو تا خاکستری یه سیاه بعد مارمولکاشم که دیدی از بس گوشت دارن وقتی له میشن حجم عظیمی رو اشغال می کنن[سبز]زنده شون به نظر من خیلی بهتر از مرده شونه.یه دفعه هم این محبوبه ی بی رحم سنگدل از این چسبهاش ریخته بود یه جا من رد شدم دیدم یه مولک بیچاره چارچنگولی چسبیده تکون هم نمی تونه بخوره.نمی دونی چه تلاش جانفرسایی کردیم با نگار تا بالاخره نجاتش دادیم و راهیش کردیم پیش زن و بچه ش[فرشته]

:)

الان که فکرشو می کنم می بینم دلم برای دریا تنگ شده و اون بوی شرجی و نم هوا وقتی نصف شبا توی حیاط جلوی اورژانس قدم میزدم.یه خورده هم برای اون راهروی درازی که میرفت تا پاویون.برای عناصر انسانی نه زیاد! فقط اون لبخند پت و پهن آقای حبشی و اون چشمهای گربه ای عباسپور وقتی یواشی میگفت خانوم دکتر کلیدتو بده برات غذا آورده م[قلب]برام قلیه ماهی میاورد و پلو میگو...اخی دلم برای مرام گذاشتنای رضا تنگ شده...میدونی همه خاطرات بد زودی میرن فقط تجربه ش میمونه و همون خوبی های کوچولوست که تا ابد بهش فکر می کنی و بی اختیار لبخند میزنی[گل]

آرزو

فکر کن که محبوبه صفتش بی رحم سنگدل باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی منم با اون چسباش اصلا موافق نبودم.نه به خاطر مارمولکه ها!! به خاطر اینکه اصلا حال نمی کنم یه همچین موجودی رو در اون وضعیت ببینم!! باریکلا نگار! (: آره....حستو درک می کنم (:

هستی

چرا پس نگفتی من چقدر شجاع بودم و پیش مارمولی جون لالا کردم!![نیشخند]

علی

به این ادرس مراجعه کنید http://www.xpango.com?ref=92222483 و ثبت نام کنید.هر محصولی رو که دوست دارید انتخاب کنید.محصولات شامل گوشی موبایل از هر نوع مدلی که بخواهید.ال سی دی و همینطور پلی استیشن می باشد. كه بعد از برنده شدنتون بدستتون ميرسه.با ایران هم کار می کنه.برای ایرانی هم محصولاتش رو می فرسته پس نگران نباشید. فقط اینجا کلیک کنید و ثبت نام کنید. http://www.xpango.com?ref=92222483

لژیونلا

چندوقت دیگه دلت واسه همون مارمولک هم تنگ میشه

مکافت

خدا پدر ادیسون و متعاقبا پدر بیل گیتس و تمام عناصری که دست به دست هم داده اند و یه زمینه ای رو فراهم کردند تا منو شما با خیال آسوده بشینیم و ابراز .......... کنیم بیامرزه و قرین رحمت فرماید اینو گل گفتی آره خیلی بده که زندگی آدم مختل بشه