ما و مریضها

تو روز دومی که اینجا بودیم رفتیم سیاری...راستش از یه طرف خیلی احساس خوبی داشتم که بعد از اونهمه وقت دوباره روپوش سفیدمو می پوشم و مریض می بینم.از طرف دیگه هم یکمی استرس داشتم که نکنه مریض دیدن یادم رفته باشه یا اینکه الان پرسنل باتجربه اونجا در مورد مریض دیدن من یا سوادم چه قضاوتی می کنن ولی نه مریض های اونجا موارد پیچیده ای بودن و نه پرسنلشون فضول یا اهل قضاوت بودن.هر از گاهی هم که سر پرونده و مهر گیج می زدیم خیلی معمولی برامون توضیح می دادن.

در کل پزشک خانواده خیلی استرس نداره ولی هر از گاهی یهو یه مریض میاد که آرامشتو بهم می زنه. مثلا نصف شب همون کشیک اول  تو خود مرکز یه  FC برای هستی آمد. یا روز اول یه کیس برق گرفتگی داشتیم که منجش رو تا حالا نخونده بودیم....این هم که برای یه جمعیت چندهزار نفری تا یه فاصله ای تو تنها پزشکشون هستی و اول از همه به تو پناه میارن یه حس مسئولیت توام با غرور و همینطور دلهره داره .ولی در کل سیستم جالبی هم داره.کم کم آدما رو می شناسی.یه روز مامانه با یه بچه اش میاد فرداش با بچه دیگه اش. یکی دو تا کیس نقلی نخودی هم داشتیم:

یکیشون یه پیرمرد بی نهایت گوگولی بود که یه دستار نارنجی بسته بود به کله اش و هربار که ازش مشکلشو می پرسیدیم یه جواب می داد.یه بار می گفت (البته ظاهرا می گفت،یعنی تا جایی که ما دستگیرمون می شد) سرم گیجه...می پرسیدیم یعنی سرت گیج میره؟ می گفت ها ! نفسم تنگه.می گفتیم کی ها نفست تنگه؟ می گفت ها ! دماغم کیپه!! می گفتیم یعنی سرما خوردی؟ می گفت ها! سرم درده!!! آخرش رفتیم آقای پذیرش زاده رو صدا زدیم بیاد ببینه چی میگه مریضه که دیدیم به کل منکر هر دردی تو وجودش شده میگه : من که درد ندارم درد منو شما نمی فهمین! حتی خودمم نمی فهمم!!!!!!! فقط خدا می فهمه.شما فقط وسیله این!!!! مام گفتیم خدا رو شکر پس دردی نداری، به سلامت که داد و بی دادش در آمد که یعنی می خواین به من سوزن ندیییییییییییییییییییییین؟!!!

گفتم سوزن داغ دلم تازه شد!!!!! خب الان فصل شایع سرماخوردگیه و انفلوانزا هم که شایع شده. مریضا میان پیش ما با سرما خوردگی و بعد از معاینه:

ما: خب شما سرماخوردین باید استراحت کنین برای بهبود علائمتون دارو می نویسیم و ...(در اینجا میون کلاممون شکره معمولا)

مریض: سوزن هم که می نویسین دیگه انشالله؟!

ما: نه این سرماخوردگی ویروسیه و آمپول روی این ویروس تاثیر نداره،متوجهین که؟!

مریض: نه من همیشه سرما که می خورم سوزن می زنم خوب میشم

ما: سوزن مال چرکه.الان گلوت چرک نداره،فهمیدین؟!

مریض: نه.من فقط با سوزن خوب میشم اگه سوزن ندی خوب نمیشم.من اومدم جنب دکتر که سوزن بگیرم فهمیدی؟!!!

ما: ها!!

یه مریض دیگه هم داشتیم که سیاه بود مثل نفت به اسم مروارید خانم!!!! از اینا که حالا دیگه پاشده آمده دکتر دیگه ول کن معامله نیست...سرما خورده می خواد قند و فشارش چک شه و فلان داروهاشم تجدید کنه و دستور فلان چیز و انجام اون یکی معاینه و ... ولی از همه کاراش جالبتر اون دم رفتنش بود که پرید رفت رو ترازو که خدای نکرده اون یه دونه از زیر دستش در نرفته باشه!!!!

باز هم ادامه دارد........

 

/ 6 نظر / 31 بازدید
عباس یوسفی

سلام در حال توسعه ایم دیگه.... درست میشه دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره تا اون وقت شما به همه سوزن بزن! خیلی خوب مینویسی روان و جذاب سبز باشی[گل]

اذین

خدا به دادمون برسه!!

ربولی حسن کور

خوب پس از همین اول کار این موجودات (!) خودشونو بهتون نشون دادند این تازه اولشه خانم دکتر حالا کجاشو دیدین؟![نیشخند]

:)

وای آرزو اینقدر خندیدم که دارم می میرم!لارم بی جونه بتم تش گرفته نگفت پیرمرده؟..[خنده]ببین من درمانگاه که بودم وقتهای شلوغ ترازو رو قایم میکردم پشت پرده[قهقهه]

:)

ها تازه بعضیاشون جالبه میرفتن وای میسادن رو ترازو نمیومدن پایین بعد می گفتم خوب بفرمایید دیگه! می گفتن نمیای بخونی بگی چند کیلوام؟؟؟[ابله]

پزشک 78

از این سوزن نگوووو ملت کشتند ما رو....یعنی اعصاب خوردکنی داریم ها! البته بعضی همکاران هم این فرهنگ غلط رو دامن می زنن