همیشه نزدیکای عید یاد آرزوهام میفتم...از شما چه پنهان برای خودم سنت دیرینه ای دارم که میشینم و سال خودمو بررسی می کنم و به خودم برای بهتر بودن قول میدم...

الان اما برخلاف هر سال که توی این روزا حال بسیارررررر خوبی دارم،خوب نیستم.به طرح هم ربطی نداره... همه چیز اینجا خوبه...آرامش زندگی...آدما...خواب و خوراک (مامان لطفا نگران نشو!!)

قضیه برمیگرده به آرزوهام...وقتی که کوچیک بودم آرزو داشتم خوشگل باشم...مهربون باشم...یه نویسنده خوب بشم که همه داستانهامو دوست داشته باشن یا یه هنرپیشه خیلی خوب...دوست داشتم یه شوهر داشته باشم که خیلیییییییی عاشقم باشه (گرچه که اونوقتا هروقت بهم مبگفتن یه روز بزرگ میشی شوهر میکنی با اون جزقله قدم اخم می کردم که نخیرمی من اصنشم ازدواج نمی کنم!! ولی خدا از دلم بشنوه!!)....مامان خیلی خوبی باشم... بزرگتر که شدم بعضی آرزوهام یکمی عوض شد...مثلا این که دکتر خوبی باشم...خیلی باهوش باشم...روی اخلاقم کنترل داشته باشم...

الان که نگاه میکنم میبینم که من یه دختر معمولی معمولیم!! یکی مثل همه معمولی های دیگه...که بعضی روزا از قیافه خودم بدم میاد..بعضی روزا خوشم میاد.. یه دختر معمولی که اگه پا رو دمش بذارن کنترل اعصابشو از دست میده و صداش می لرزه و دستهاشم! لیلی هیچکسی نشدم،یعنی هیچکس مجنونم نشد! یه دختر معمولی که گاهی حسوده گاهی بخیل! یه دختر معمولی که هیچوقت تو فکرشم نمیاد که بخواد بانجی جامپینگ بکنه یا از دیوار راست بالا بره...یه دختر معمولی که جرات خطر کردن نداره... یه دختر معمولی که وقتی مارمولک میبینه می ترسه! موش که جای خود دارد...یه دکتر معمولی که بد نیست ولی نه اونقدر مهربونه که مریضاش دوستش داشته باشن نه اونقدر باسواده که دربست قبولش داشته باشن....نه دختر شاعر با نوشته های لطیف...نه دختر متفکر با نوشته های عمیق خلاق... و نه دختر شاد با نوشته های بانمک... 

انقدر معمولی که وقتی آروم و بی سر و صدا از اورژانس بیمارستانمون رفتم هیچکسی دوباره منو به خاطرش نیاورد...

انقدر معمولی که اگه الانه بیفتم بمیرم به جز ۴ تا دونه آدم دور و برم هیچکسی ناراحت نمیشه...خب اونام حق دارن ناراحت بشن...مثل دور و بری های هر آدم معمولی دیگه!!!

و پیش خودم فکر می کنم که چقدررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر متنفرم از این معمولی بودن! منی که آرزو دارم معمولی نباشم! مثل همه دختر های معمولی خیال باف دیگه

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سورنا

سلام دخترم :بوس سال نو مبارک :بوس سال خیلی خوبی داشته باشی...

علی مقیمی

عیدتون مبارک باشه! امیدوارم سال خوبی داشته باشید با شادی و سلامتی!

هستی

ماها همه معمولی ایم ... همه آدم ها درگیر روز مرگی میشن و معمولی میشن! این رسم مرسوم زندگی!![لبخند]

کیانا

سلام سال نو مبارک من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم خاطرات خیلی قشنگی نوشتین من دانشجوی بهداشت دانشگاه تهران پزشکیم (آزاد) بچه های بهداشت عمومی هم میتونن تو بیمارستان کار کنن؟

اصغر اقا

با سلام یادتون باشه هرچند همه ادم ها به نوعی معمولی هستند ولی همشون هم به نوعی ویژه اند.

dr.nash

سلام ...ممنون از مطالب خوبتان ......اصلا هم ممولی نیست ...کلی از طرز نوشتن و صداقتتون حال کردم ...این معمولی بودن و عالی نبودن حس مشترک اکثر ایدالیست ها ست که پزشک ها توشون زیادن .... به وبلاگ منم سر بزنید خوشحال میشم. با سپاس فراوان...یک پزشک عمومی[گل]

هادی

سلام ..ارزو جون من از متلبتون خوشم اومد.راستشو بخوای تو این زمونه همه انسان ها مثل هم نیستنو نباید در مورد همه یکسان قضاوت کرد.شما وقتی میرید دکتر میشید برای کمک به مردمه .در ضمن تا قسمتاام حق با شماست برای این که بعزی افراد واقعا بیشعور هستن.

نرگس

چقدر آرزوهات شبیه من بودن و چقدر حال الانتم شبیه منه منم یه مهندس معمولیم و این معمولی بودن کلافم کرده

یه نفر

معمولی نیستی .... حداقل به خاطر این سه چهار تا مرد عاشقی که دور از چشمت دارن با هم می جنگن می گم

مریم

شما چقدر شبیه منی![لبخند]